علاء الدوله سمنانى

4

مصنفات فارسى ( فارسى )

ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ [ 5 / 54 ] وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها يعنى : بيچاره كسى كه بازماند از در او * جان عود نساخت بر سر مجمر او - ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ . [ 39 / 15 ] اعاذنا الله و اياكم عن الخسران و احلنا دار الرضوان . 7 - اما نور روحانيت و سر الوهيت كه در وجود انسان وديعت است ، بعد از اين تركيب بوده ، چون روحانيت به عالم الوهيت نزديكتر بود از انوار ديگر كه در قالب انسان تعبيه است ؛ زيرا كه عناصر اربعه مدتى بود تا از آن حضرت دور افتاده بودند ، خواست تا سلسلهء شوقشان در جنباند و از قرب حضرتشان ياد دهد در عبارت ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ [ 14 / 5 ] به سماع اشارت آمد . اگر نيكو بنگرى همهء حيوانات در سماع با تو شريك‌اند اما چون استعداد و كماليت ندارند از آن مقام عبورشان ممكن نه . آخر از روحانيان اين آواز مىآيد كه وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ [ 37 / 164 ] از اديب شاهنشاه ملايكهء مقرب فرياد لو دنوت انملة لاحترقت 8 - به عيوق مىرسد . اين 2 مقام جز محمد و محمديان كسى را نباشد ، در اين سماع با همديگر جز ايشان دم نتوانند زد ، ما خود از مقصود دور افتاديم و به حكايتى ديگر مشغول شديم ، با سر سخن رويم و از سر سماع شمه‌اى بيان كنيم . 8 - سالك چون در عالم بشريت سلوك مىكند كدورت ثقل و كثافت بدن سبب مجاهده و مداومت بر ذكر از روى روح روحانيت پاك مىگرداند ، اگر در اثناى سلوك سماعى كنند جائز باشد و عجب نباشد كه آن حجبات سبب شوقى كه از ازل در سر هر سرى از اسرار ربوبيت - كه در هر ذره‌اى از ذرات بنىآدم موجود است - منخرق گردد و روح روحانيت را خطاب الست ياد آيد و به بركت سماع در عالم معنى به خلافت بنشيند . و انوارى كه در وقت ايجاد در هر عنصرى تعبيه بود از مكمن غيب به عالم ظهور پيوندد و دست موافقت در گردن مرافقت اندازد و به نور روحانيت به سر الوهيت كه در ايشان وديعت بود و اصل گردند و به تازگى نداى يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً [ 89 / 28 ] به گوش جان سماع كنند .